تبليغاتX
يه بهونه واسه آغاز



يه بهونه واسه آغاز

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
 


هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد


نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:19
|+|
خدایا به خودت افتخار نکن
خدایا شنیدم پس از افرینش دنیا و آدماش به خودت آفرین گفتی ولی من بهت میگم اصلا از اینکه دنیا رو خلق کردی به خودت نبال. آفرینش این دنیا که در اون بی پولی جرمه دل شکستن نشانه بزرگیه کجاش افتخار داره ؟
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:9
|+|
نبار اي اسمان
نشستم در فراغت گريه کردم زداغت بي نهايت گريه کردم . تمام روز در فکر تو بودم تمام شب برايت گريه کردم. ميان کو چه ها ی درد و غربت چو ديدم ردّپايت گريه کردم. نبار اي اسمان ديگر تو امروز که من ديشب به جايت گريه کردم .
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:4
|+|
تو کيستي؟
تو کيستي که من اينگونه، بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي، که من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم.
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:1
|+|
در فراق شانه هايت
سکوتم را به باران هديه کردم تمام زندگي را گريه کردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاکي رسيدم تکيه کردم  .
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:0
|+|
مرگ هم يادم نکرد
در جواني غصه خوردم هيچگس يادم نکرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد آرزوي مرگ کردم ولي مرگ هم يادم نکرد.
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:56
|+|
من فقط نگاهت مي کنم

تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم , تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم . بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست .


نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:51
|+|
عميق ترين درد
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسف ناك ترين حالت شكسته است.
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:46
|+|
بارون
وقتي دلم برات تنگ مي شه ميرم پشت ابرها زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارون ديدي بدون که دل من برات تنگ شده .
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:45
|+|
بی تو
 


بي تو مهتاب شبي بازازآن کوچه گذشتم.همه‌تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه‌ي جانم، گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم. ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.من همه، محو تماشاي نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام. خوشه‌ي ماه فروريخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب.


نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 17:57
|+|
اشک
 


توي دنيا اگه قرار بود جاي چيزي باشم . دوست داشتم جاي اشک رو صورتت  باشم
 تو چشمات متولد شم , رو پلکات جون بگيرم , رو گونه هات جاري شم و رو لبات بميرم
.


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:55
|+|
خداحافظ
شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ . ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ . و اين يعني در اندوه تو مي ميرم در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟ چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟ خداحافظ  تو اي بانوي شب هاي غزل خوانم.   به پايان آمد اين ديدار پنهاني خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم؟ خداحافظ خداحافظ خداحافظ .
نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:42
|+|
وقتي اشک نمي گذارد

تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد. بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را ؟با نوشتن تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاري. بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از تنهايي و بدون تو بودن خسته شده .
نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:34
|+|
براي زندگي تو را بهانه مي كنم
عاشقت خواهم ماند. بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت. بي آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت. بي هيچ سخني گوش خواهم داد. بي هيچ اندوهي در آغوشت خواهم گريست. بي آن كه حس كني در تو آب خواهم شد. بي هيچ گرمايي كنار آشيانه تو آشيانه مي كنم و فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم. مي پرسند : به خاطره چه زنده اي؟ و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم .


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:31
|+|
همين روزاست كه بشنوي بريدم
 

وقتي نيستي بال و پرم شكستست دلم ديگه از همه دنيا خستست بدونهِ تو كلبه ي آرزوهام ويرونه ست و همه درهاش بستست. وقتي نيستي زنده بودنم سؤاله هستي من بدون تو؟محاله وقتي نيستي مرغك كوچيك دل از همه ي بي كسي هاش مي ناله . وقتي نيستي به آخر جاده غم رسيدم بزرگتر از غم تو من نديدم منتظرت تا پاي جون نشستم همين روزاست كه بشنوي بريدم. بريدنم مردنمه،ميدوني؟ هنوز هم دل برام نمي سوزوني؟


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:16
|+|
همیشه آرزوم بود پیش مرگت میشدم اما نشد


امدم تا عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد
 آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد
 نازنينم، نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:47
|+|
کاش میدونستی خوشبختی خودمو فدای سعادت تو کردم.
 

در شب سياه چشمت دل خويش گم نمودم
زتو در تو خيره گشتم غزلي زنو سرودم
غم دل زياد بردم زشراب ناب عشقت
همه شب زخواب ماندم چو شدم خراب عشقت
زستاره نگاهت شدم اسماني از تو
مانده از شرار عشقت به دلم نشاني از تو


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:39
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie