تبليغاتX
يه بهونه واسه آغاز



يه بهونه واسه آغاز

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
من ميمونم با آرزوهاي محال
 


چي بگم باز بگم دوست دارم باز بگم ديوونتم عاشقتم چي بگم ؟ ازعشق هميشه ماندگار بگم يا ازآرزوهاي محال ؟ عشقي که من به تو دارم هميشه موندگاره اما رسيدن به تو آرزوي محاله. تو بمون با دل خوشيهات من ميمونم با دلواپسيهام ... تو بمون با عشقه هميشه موندگار من ميمونم با آرزوهاي محال


نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:4
|+|
منو تنها نذار

کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم.
نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:57
|+|
اشكي دگرندارم

 اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست. نفرين به هرچه قسمت, چشم دلم چه كوراست. بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنود كو؟اين دل چه بيشعوراست. هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دوا ندارد,  ازعشق نااميدم.تاكي دلم بسوزد گويي غم تو با من, همزاد و جفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنها دعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست.
نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:52
|+|
تو اين نبودي من بد کشيدم

 من بي پناهم تو  بي گناهي . دل به تو دادم  چه اشتباهي . از تو کشيدم شکل کبوتر نقاشي ام رو بگذار و بگذر . تو اين نبودي من بد کشيدم آخه دلت رو هرگز نديدم . تو بي گناهي  من بي پناهم ايمن بماني از اشک و آهم.
نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:15
|+|
اگر جواني عاشق شد چه کند؟

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.
نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:7
|+|
خیلی دوستت دارم.باور کن
 

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد 


نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:5
|+|
لطف کن از روي زمين بردارم .


بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم اه اي خفته که من چشم براهت دارم. خانه ام ابري و چشمان تو همچون خورشيد چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم. کم براي من از اين پنجره ها حرف بزن من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم .جان من هديه ناچيز تقديم شما گر چه در شان شما نيست همين را دارم.  من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام لااقل لطف کن از روي زمين بردارم .


نويسنده: امید مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 19:56
|+|
همیشه عاشقت می مونم

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم


نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:51
|+|
چشماي نمناك
 

روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك * برام مونده يادگاري فقط اين چشماي نمناك


نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:36
|+|
هر شب به من سر ميزند.
در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند.
نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:34
|+|
اي كاش آشنائيها نبود
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:30
|+|
چطوری باور کنم دیگه کنارم نیستی؟
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:19
|+|
زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است.

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است. عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم. وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است.
نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:14
|+|
فراموشم مکن

از فـراق دوري تـــو مـسـت و حیـرانـم هنــوز.بـا نـبـودت روز و شب سر در گـريـبـانم هنـوز
حـرف هايـت مي دهـد بـوي صـفـا و همدلي. مـن بــه دنـبـال امـيـد چـشـم زيـبـاتـم هـنـوز
مهربـانـا خنـده ات چون شهد شيـرين عـسل. مـن بـه يـاد خنـده هاي پـر مهر زيبـاتـم هنـوز
کـي بــه آخــر مي رسـد ايـن انتظار من خـدا. من به يادت روز و شب مجنون و فرهادم هنوز

نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:9
|+|
بی تو میمیرم
 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي


نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 21:33
|+|
پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

اگه فکر ميکني که رفتنت باعث شکستنم ميشه ؛ اگه فکرميکني که بعد ازرفتنت اشک ميريزم ؛ اگه فکرميکني که بانبودنت لحظه هام خالي ميشن؛ اگه فکرميکني که هرلحظه دلم برات تنگ ميشه؛ اگه فکرميگني که بي توميميرم؛ درست فکرميکني تو که ميدوني نبودنت رو تاب نميارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون


نويسنده: امید مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:45
|+|
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

دل من يه روز به دريا زد و رفت ، پشت پا به رسم دنيا زد و رفت ، زنده ها خيلي براش کهنه بودن، خودشو تو مرده ها جا زد و رفت


نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 23:19
|+|
دوستت دارم
بد ترين نوع دلتنگي اينه که درکنار کسي که دوسش داري باشي ولي بدوني که هيچ وقت بهش نميرسي و سخت تر از اون اينه که براي هميشه بخواد بره و متوجه نشه که تو چقدر دوسش داشتي
نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 23:8
|+|
چطور ازت بگذرم؟
همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟
نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 23:2
|+|
چه زيباست بخاطر تو زيستن
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست
نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:58
|+|
انتظار سرراهش را داد
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:52
|+|
دوستت دارم عشق من
صد سال پس از مرگ من*** گر گشايي قبر من خواهي شنيد از قلب من*** دوستت دارم عشق من .
نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:50
|+|
گناه من چیست؟
 


گفتمش: دل مي‏خري؟ پرسيد چند؟گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:43
|+|
اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
 

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم. ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم. با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم. نه تو از عشق من دست ميكشي و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود. سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است.


نويسنده: امید مورخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:22
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie