تبليغاتX
يه بهونه واسه آغاز



يه بهونه واسه آغاز

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
آدمي دو قلب دارد
 

آدمي دو قلب دارد
قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر
قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد
همان كه گاهي مي شكند
گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد
گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه
و گاهي هم از دست مي رود

با اين دل است كه عاشق مي شويم
با اين دل است كه دعا مي كنيم
با همين دل است كه نفرين مي كنيم
و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم


اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم
اين قلب اما در سينه جا نمي شود
و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد
اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد
سياه و سنگ هم نمي شود
از دست هم نمي رود


زلال است و جاري
مثل رود و نسيم
و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند
بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند
وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد
وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...

اين قلب كار خودش را مي كند
نه به احساست كاري دارد نه به تعلقات
نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي


و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند
به خاطر قلب ديگرشان
به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند


نويسنده: امید مورخ: دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 در ساعت: 10:22
|+|
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


نويسنده: امید مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 10:58
|+|
زياد تو دست انداز نمون
 

به نام نامی عشق...

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل...

قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه...

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی...

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده...

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن...

رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن...

قول داده ؟

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده...

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز...

پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس...

نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه...

اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده...

زياد تو دست انداز نمون...

وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده...

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی...

پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی...

بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت...

هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره
...


نويسنده: امید مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 10:28
|+|
کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدم.
 

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم.بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه دهم خرداد 1386 در ساعت: 13:52
|+|
دوستت دارم برای همیشه
 

بدون تو این زندگی برای من جای ماندن نیست.بدون تو نفس کشیدن محال است ای همنفسم.بدون تو کلام عشق برای من خیالیست...

بدون تو این زندگی برایم سیلابی است که هر لحظه ممکن است مرا با خود به باتلاق غم و غصه بکشاند...

اینک میخواهم به تو بگویم همان کلامی که مدتها بود به زبان نیاورده بودم. همان کلام عاشقانه با چشمانی خیس. دلی عاشق. اگه باور داشته باشی! دوستت دارم ...

دوستت دارم چون لایق دوست داشتنی ...

می خواهم از همه عاشقان عاشقتر باشم و از مجنون قصه ها دیوانه تر ...

چه بگویم از تو که هر چه بگویم باز کم گفته ام ...

سکوت می کنم تا صدای مهربان و آن حرفهای عاشقانه ات را بشنوم ...

اری تو همانی که من می خواستم. تو همانی که مدتها در پی او بوده ام ...

دوستت دارم ای عشق من ... بیشتر از همه کس و همه چیز ...


نويسنده: امید مورخ: پنجشنبه دهم خرداد 1386 در ساعت: 13:24
|+|
عاشقانه بنویس تا عاشقانه دفتر عشق را بخوانیم.
چه لحظه زیبائیست آنگاه که تو در کنارمی ...

چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت ...

آن لحظه ای که در کنارمی احساس می کنم به تنها آرزوی زندگی ام رسیده ام...

دلم می خواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق تو زندگی کنم ...

عزیزم حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم ...

چه آرامشی دارم آنگاه که سرم را بر روی شانه های مهربان تو می گذارم و تو نیز مرا نوازش می کنی وبه من می گویی که دوستم داری ...

در کنار تو بودن را برای همیشه می خواهم و میدانی که با عطر نفسهات زنده ام ...

پس بمان.همیشه بمان...


نويسنده: امید مورخ: سه شنبه هشتم خرداد 1386 در ساعت: 21:0
|+|
عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
 

گفتم:که چيست فرق ميان شراب و آب
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب


نويسنده: امید مورخ: سه شنبه هشتم خرداد 1386 در ساعت: 19:34
|+|
تو در میانه خداوندگار من باشی

نويسنده: امید مورخ: سه شنبه هشتم خرداد 1386 در ساعت: 18:57
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie